می خواهم سفر کنم به سوی تو

 

به شهر تو در دیاری که دیگر غریب نباشم

می خواهم پارو بزنم

بروم از شهر خویش

... دریایی نیست

تو دریای من شو

پرواز می کنم

تنها می روم که تنهایی تنها نماند

از سرزمین چشمها می گریزم

که حصار فاصله ها را بشکنم

بر دو رنگی خط بطلان بکشم

دوست بدارم و عاشق نباشم

در پشت میله ها مانده ام

زندانم چیست؟؟؟

خیال است یا واقعیت؟؟؟

سرزمین آرزوها کجاست؟؟؟

سرزمین آرزوها کجاست؟؟؟

...می دانم مسیری نیست

... تو راه من شو

شاید برسم....